![]() |
![]() |
|
| نینا |
|
زندگی چیست ؟
اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟ اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم ؟ اگر زندگی است چرا میمیریم ؟ اگر عشق است چرا به آن نمیرسیم ؟ اگر عشق نیست چرا عاشقیم ؟ دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/02/01ساعت 23:52 توسط نینا |
|
|
و ندانستم تمام حرفهایش فریب است
خنده هایش دروغ و بی احساس
گریه هایش هم کمی عجیب است ندانستم ویرانگری آمده ویرانم کند ساحر است می خواهد سحر سامانم کند ندانستم رهگذر است، بهانه اش خستگی برای اغفال من می آید از در دلبستگی باورش کردم و حرفهایش را شنیدم دلم که با دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم زبان بازیش که تمام شد دل ساده ام که رام شد دیگر دوست داشتنی در کار نبود دیگر دوستی منتظر سر قرار نبود راست و دروغ به عشق من قسم خورد چیزی نگفتم من هر چه به روزم آورد حالا خوب می فهمم معنی حرفهایش را فریبی بیش نبود او که دم از محبوبیت میزد در شهر خود غریبی بیش نبود او از عشق بی نصیب بود او کارش فریب بود او بازی می خواست، بازیچه زیاد داشت یکی یکی می شکست و کنار می گذاشت او همیشه فکر دلبری بود چشمهای شیطان همه جا دنبال پری بود او به وفا و صداقت کرده بود پشت او عاشقانش را پنهانی با محبت می کشت. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/09/15ساعت 22:3 توسط نینا |
|
|
دوستت دارمُ
با تو لجْبازی نمیکنم !
مانندِ کودکان،
سَرِ ماهیها با تو قهر نخواهم کرد:
ماهیِ قرمز مالِ تو،
ماهیِ آبی مالِ من...
هر دو ماهی مالِ تو باشدُ
تو مالِ من !
من شاعرمُ تنها ثروتم
دفترِ شعرهایم
وَ چشمانِ زیبای توست ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/09/05ساعت 22:7 توسط نینا |
|
|
تو را دوست نميدارم گرچه گلي در نظر آيي يا ياقوت زردي يا ميخكي كه آتش، آنها را به كشتن خواهد داد تو را دوست ميدارم چونان حقايق تاريك كه دوستداشتني هستند من حقيقت تو را دوست ميدارم اگر گياهي باشي كه هيچگاه شكوفه نداده است باز دوستت ميدارم حقيقت مطلق تورا و عشقي كه از تو در بدنم زندگي ميكند دوستت ميدارم، بيآنكه بدانم چرا؟ يا چه زماني؟ در كجا؟ تو را آشكارا دوست ميدارم ما به هم نزديكيم به قدري نزديك كه دستان تو بر سينهام همان دستان من است به قدري كه بستن چشمان تو همان به خواب رفتن من است پابلو نرودا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/05/02ساعت 15:7 توسط نینا |
|
|
این نوشته خطی است که با دلتنگی بر دیوار سیاه زندگی ام می نویسم . شاید خسته ای بر این دیوار سری بزند و این یادگاری کمرنگ را زمزمه کند . اما زندگی هر کس برای خویش یک حقیقت و برای دیگران یک قصه است . احساس میکنم زندگی برای من خرابه ای است و من هم ستونی کهنه و پوسیده ام که هر دم ممکن است فرو ریزد . غمی در سینه ام بازی میکند . اگر برای غم مرزی باشد من از آن گذشته ام |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/04/27ساعت 21:32 توسط نینا |
|
|
گناه چشمان توست که نگاهم را به اسارت گرفته اند
تعجبم این است که تو زندانبانی و این چنین مهربانی ؟
محبوب من آن هنگام که بودنت را لمس کردم خطوط درهم ذهنم از وجودت تصویر محبت ساختند
از سیاهی ها نمیترسم تو هم هرگز مبادت ترس نشکن از تیر نیزه هستی من از ثقل بودن هم نشکسته ام با تو اما آن هنگام که صدایم برای شنیدن سنگین گشت با تمام لحظه های روزگار مرا بشکن مرا. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/04/16ساعت 19:49 توسط نینا |
|
|
به كسی دل نبند چون به تو دل نمی بندد ، خودت را به كسی نباز چون به زندگی در دنیا می بازی ، با خودت بازی نكن كه در این بازی بازنده می شوی . برایش نامه ننویس چون نه برایت می نویسد نه به تو فكر می كند ، به یادش نباش كه به یادت نیست و با او نمان كه با تو نمی ماند . بی او نمیر كه تو را میمیراند و خود نمیمیرد ، برایش دادوفغان راه نینداز كه آن سر دنیا برای خود عروسی به پا می كند . خانه دلت را برایش باز نكن كه مهمان دو روزه ات می شود و می رود . نگذار زیر سایه وجودت ، زیر سایه نگاهت مامن گزیند كه زیركانه با تبر از ریشه تو را قطع می كند . جام وجودت را در دستانش قرار نده كه چند پیاله شراب مستانه از وجودت می خورد و جام را می شكند !!! به او بها نده كه برای وجودت بهائی قائل نمی شود ، به او رو نده كه از سر و كولت بالا می رود و با وجودت بازی می كند . اصلاً با او نباش ، بهترین راه ممكن همین است كه بی او باشی ، بی او سپری كن ، بی او نفس بكش ، بی او بمان ، بی او بی وجود آزار دهنده او آزاد باش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/01/27ساعت 14:42 توسط نینا |
|
|
چه کودکانه پشت کردیم به تو وندانستیم تو همیشه پشت ما بودی ما هنوز بنده بودن نیاموختیم و تو عمریست که خدای مایی! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/10/27ساعت 16:32 توسط نینا |
|
|
یاد سال های ناسروده که می افتم
تو سبز را به من آموختی (مریم اسدی) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/26ساعت 11:22 توسط نینا |
|
|
من تنها نيستم, اشکهايم را دارم, اشکهايي که از غم تو بر گونه هايم جاري است. من تنها نيستم, لحظه ها را دارم, لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نيستم چرا که خيالت حتي يک نفس از من غافل نمي شود. چقدر دوست دارم لحظه هايي را که دلتنگ چشمانت مي شوم. هر لحظه دوريت برايم يک دنيا دلتنگي است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه هاي عاشق بودنم از تو دور هستم . ولي من باز چشم براهم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/11ساعت 16:3 توسط نینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من همان شب پره ام
که شبی راز غم عشق تو را با یکی شمع نهادم به میان شمع نالید زشب تا دل صبح و شرر بر تن زارم بفکند و کنون باز منم شب پره سوخته پر و سحر نزدیک است |
| پیوندهای روزانه |
|
فقط عاشق ها وارد شوند گل پرهای پونه لادن حمید rover یاسی افسانه شهرام ندا سعیده آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|